بازاریابی عصبی به عنوان عصب شناسی مصرف کننده شناخته می شود – یک زمینه بازاریابی است که هدف آن بهبود ارتباطات مشتری و کمپین های بازاریابی با استفاده از ابزارهای علوم اعصاب، روانشناسی و علوم رفتاری است.هدف اصلی بازاریابهای عصبی درک فرآیند تصمیمگیری خریداران برای ایجاد محصولات و کمپینهای متقاعدکننده است که مشتریان را به حداکثر میرساند. با توجه به اینکه چقدر سخت است که از رقبا متمایز شوید، این روش می تواند دارایی های زیادی را به میز بیاورد.یکی از اولین متخصصان مرتبط با بازاریابی عصبی، جرارد زالتمن بود که ضمیر ناخودآگاه انسان و اینکه چگونه تصاویر خاص میتوانند باعث ایجاد یک واکنش احساسی مثبت شوند و بر تصمیمگیریهای خرید تأثیر بگذارند را مورد مطالعه قرار داد. از آن زمان، بسیاری از آزمایشها و مطالعات مشابه انجام شده است و بسیاری از جنبههای پنهان رفتار مصرفکننده را روشن میکند.در ادامه به نرو مارکتینگ چیست؟ می پردازیم:
نرو مارکتینگ چیست؟
از نظر فنی، تعریف اصطلاح بازاریابی عصبی این است: “علمی که رفتار مصرف کننده را با استفاده از دانش و ابزار علوم اعصاب مطالعه می کند”. این امر نورومارکتینگ را تعریف میکند، اما بسته به نحوه استفاده از این دانش و ابزار، دو نوع مختلف از بازاریابی عصبی وجود دارد: بازاریابی عصبی نظری و بازاریابی عصبی کاربردی.
هنگامی که ما دانش علوم اعصاب را در حوزه بازاریابی به کار می بریم، این بازاریابی عصبی نظری است (در برخی زمینه ها به عنوان “علوم اعصاب مصرف کننده” نامیده می شود).هنگامی که از روشها یا ابزارهای تحقیقاتی علوم اعصاب (EEG، حسگرهای زیستی، ردیابی چشم و غیره) برای انجام تحقیقات بازار استفاده میکنیم، به آن بازاریابی عصبی کاربردی میگویند .

مزایای بازاریابی عصبی نظری یا عصب شناسی مصرف کننده
بازاریابی عصبی نظری چارچوب نظری جدیدی را برای درک رفتار مصرف کنندگان و فرآیندهای تصمیم گیری آنها (به ویژه فرآیند خرید) به ما ارائه می دهد. به لطف بازاریابی عصبی نظری، مدل ساده شده هوموس اکونومیکوس باقی مانده است و ما میتوانیم بر چگونگی تأثیر واکنشهای ناآگاهانه بر رفتار و تصمیمات خریدمان تمرکز کنیم.
تفاوت بین بازاریابی سنتی و بازاریابی عصبی
تحقیقات بازاریابی سنتی سعی میکند فرآیند تصمیمگیری مصرفکننده را از منظر آگاهانه درک کند، در حالی که بازاریابی عصبی به دنبال درک رفتار مشتری است.مشکل تحقیقات بازاریابی مرسوم این است که به شدت به گزارش خود مصرف کننده در مورد آنچه فکر، احساس و اعتقاد دارد، متکی است.درک ما از دنیای اطراف ما معمولاً به دلیل خلق و خوی ما است و می تواند اغلب تغییر کند. گاهی حتی ممکن است یک دیدگاه را آگاهانه داشته باشیم در حالی که ناخودآگاه به چیز دیگری اعتقاد داریم، در غیر این صورت ناهماهنگی شناختی نامیده می شود.
ما موجوداتی متناقض با خواسته های رقیب هستیم.به همین دلیل است که بازاریابان نمی توانند کورکورانه به نظرسنجی های مصرف کنندگان یا گروه های متمرکز اعتماد کنند.به دلیل این سوگیری انسانی است که بازاریابی عصبی وجود دارد.بازاریابی عصبی یک رشته بازاریابی نسبتاً جدید است که تحقیقات سنتی را با اطلاعاتی که نمی توان از طریق سایر تکنیک های قدیمی به دست آورد، تکمیل می کند.
۵ تکنیک بازاریابی عصبی که باید بدانید:
دانشمندان علوم اعصاب از چندین روش و تکنیک مختلف تحقیقات عصبی و فیزیولوژیکی برای اندازه گیری پاسخ مشتری استفاده می کنند که عبارتند از:

۱-تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI):
fMRI یک تکنیک تصویربرداری مغز است که از میدان های مغناطیسی برای ردیابی جریان خون در مغز استفاده می کند. با fMRI میتوانید پاسخهای عصبی دقیق، فراخوانی و سطح درگیری مشتری را ردیابی کنید.
۲-الکتروانسفالوگرافی (EEG):
EEG یک تکنیک تصویربرداری مغزی است که فعالیت عصبی را از طریق الکترودهایی که روی پوست سر قرار می گیرند اندازه گیری می کند. شما می توانید تعامل مشتری و فعالیت مغز را خیلی سریع و در طول چند ثانیه از طریق EEG پیگیری کنید.
۳-ردیابی چشم:
نقاط تثبیت چشم توجه را از طریق حرکت چشم اندازه گیری می کند، در حالی که گشاد شدن مردمک برانگیختگی مشتری را اندازه گیری می کند. این می تواند برای اندازه گیری درگیری و توجه استفاده شود.
۴-ردیابی حالات چهره:
ردیابی تغییرات کوچک در حالات چهره می تواند بینشی نسبت به واکنش عاطفی مشتری ارائه دهد.
۵-نظارت بر ضربان قلب:
افزایش ضربان قلب نشان دهنده افزایش برانگیختگی در مشتری شماست.
تحقیقات بازاریابی عصبی نتایج زیر را در مورد همه انسان ها نشان داده است:
۱-انسان ها عمدتاً توسط احساسات هدایت می شوند، نه منطق (اما ما سیگنال های احساسی خود را با دلایل منطقی توجیه می کنیم)
۹۵-۲ درصد تصمیمات ناخودآگاه گرفته می شود.
۳-اجتناب از درد انگیزه قوی تری نسبت به لذت جویی است.
۴-هنجارهای اجتماعی مانند رفتار متقابل، اقتدار و اثبات اجتماعی بر رفتار ما تأثیر می گذارد.
۵-برخی از رنگ ها واکنش عاطفی خاصی را برمی انگیزند.
۶-بصری ها سریعتر از کلمات پردازش می شوند.
۷-تصاویر زنان، کودکان و توله سگ های زیبا برای همه جذابیت دارند.
۸-قیمتهای با اعداد گرد (مثل ۱۰۰ پوند) آسانتر پردازش میشوند، اما اعدادی مانند ۹۹٫۹۹ پوند بهعنوان معامله بهتر تلقی میشوند.

چند مثال قدرتمند بازاریابی عصبی که باید در نظر بگیرید
آیا می خواهید نمونه های ملموس تر بازاریابی عصبی و ترفندهای روانشناختی یا شناختی را برای به حداکثر رساندن فروش و اثربخشی برند خود بیاموزید؟ ما آنها را در اینجا جمع آوری کرده ایم، از جمله اطلاعات کسب و کارهای موفق:

۱- حس رنگ
بسیاری از ما رنگ های خاصی را با یک برند واحد مرتبط کرده ایم. به عنوان مثال، رنگ قرمز با کوکاکولا به ذهن خطور می کند، در حالی که رنگ سبز بیشتر یک عنصر استارباکس است. هر دو مثال مربوط به لوگوی هر برند و ویژگی های دیگر مانند بسته بندی است.
به طور کلی، زمانی که مصرف کنندگان یاد بگیرند که برند شما را با یک یا مجموعه ای از رنگ ها شناسایی کنند، سریعتر آن را تشخیص می دهند، بنابراین مطمئن شوید که از آن رنگ ها برای انواع مختلف ارتباطات مشتری استفاده می کنید. با استفاده از تست A/B می توانید از بازاریابی عصبی استفاده کنید تا بررسی کنید کدام پالت رنگی مشتریان را بیشتر جذب می کند.و به یاد داشته باشید، روانشناسی رنگ می تواند تأثیر زیادی بر ارتباطات بازاریابی داشته باشد. بیاموزید که هر رنگ چه احساسی را برمی انگیزد و پیام اصلی خود را بر اساس آن تغییر دهید.
۲-اثر بسته بندی
بسته بندی همچنین می تواند در برداشتی که مشتریان از برند شما دارند نقش داشته باشد. مکانیسمهای رنگی همچنان اعمال میشوند، اما متن و تصویر نیز در بازی وجود دارد. البته، کل مواد بسته بندی باید به راحتی قابل جابجایی باشد، اما انعطاف پذیر نیز باشد.به عنوان مثال، Frito-lay از تصویربرداری عصبی برای تغییر شکل بسته بندی و کارآمدتر کردن آن استفاده کرد. مشخص شد که مشتریان ظاهر مات را در مقایسه با براق ترجیح می دهند. و برند نمی توانست تاثیر این تغییر را انکار کند.
برای استفاده حداکثری از این روند، میتوانید برخی از نظرات مشتریان با رتبه برتر را در وبسایت خود قرار دهید یا آنها را در رسانههای اجتماعی یا از طریق خبرنامهها به اشتراک بگذارید، همانطور که کلادول انجام داد. با خیال راحت کمپین های بازاریابی ارجاعی ایجاد کنید و از مشتریان خود در ازای یک انگیزه عالی، به عنوان مثال، تخفیف محصول، پشتیبانی بخواهید.
۳- قدرت اثبات اجتماعی
روانشناسی عوام نیز می تواند به شدت بر رفتار افراد تأثیر بگذارد. از نظر بازاریابی، مردم بیشتر محصولات محبوب ساخته شده توسط برندهای تجاری برتر را ترجیح می دهند یا از طریق بازاریابی دهان به دهان یاد می گیرند. چرا؟ زیرا باعث می شود آنها احساس کنند که تصمیم خرید آنها ایمن است و به طور گسترده پذیرفته شده است.
برای استفاده حداکثری از این روند، میتوانید برخی از نظرات مشتریان با رتبه برتر را در وبسایت خود قرار دهید یا آنها را در رسانههای اجتماعی یا از طریق خبرنامهها به اشتراک بگذارید، همانطور که کلادول انجام داد. با خیال راحت کمپین های بازاریابی ارجاعی ایجاد کنید و از مشتریان خود در ازای یک انگیزه عالی، به عنوان مثال، تخفیف محصول، پشتیبانی بخواهید.
اهمیت بازاریابی عصبی در بازاریابی دیجیتال و تجارت الکترونیک
بازاریابی عصبی مستقیم ترین مسیر را برای درک و در نتیجه تغییر رفتار کاربر، که هدف اصلی بازاریابی است، به شما می دهد.با تمرکز بر علوم رفتاری، میتوانید سوگیریهای آگاهانه را دور بزنید و واکنشهای خودکاری را شناسایی کنید که در همه انسانها عمومیت دارند.به عبارت سادهتر، تحقیقات علوم اعصاب به بازاریابان کمک میکند تا مخاطبان هدف خود را بهتر از خود مخاطبان هدف درک کنند. این منجر به تاکتیک های بازاریابی بهتر و افزایش فروش می شود.بازاریابی عصبی بیش از هر زمان دیگری مهم است زیرا در وهله اول جلب توجه مخاطبان برای بازاریابان به طور فزاینده ای دشوار است.

مطالب مرتبط: